چهارشنبه، اسفند ۱۳، ۱۴۰۴

انتخاب، استعمار، استفراغ!

 

 

پس از بمباران عمدی دبستان میناب،   وزیر امورخارجة ایالات‌متحد ادعاکرد این بمباران عمدی نبوده؛   سازمان ملل نیز در تأئید تلویحی دروغ‌های ارباب‌اش،  خواهان تحقیق در این‌ مورد شد.   سه روز پس از این تهاجم وحشیانه،   سفیر ملایان در ژنو نیز از خواب برخاست و طی نامه‌ای به نمایندة ویژة دبیرکل سازمان ملل،   وی را در جریان «نقض حاکمیت و تمامیت ارضی جمهوری اسلامی» قرار داد!   بله،  تمامیت ارضی کشور ایران مطرح نیست؛‌  پدیدة شترگاو پلنگ «جمهوری اسلامی» است که «تمامیت ارضی» پیدا کرده،   و آمریکا و اسرائیل علیه حاکمیت و تمامیت ارضی این پدیده اقدام کرده‌اند:

 

«[...] سفیر جمهوری اسلامی ایران در ژنو، در نامه‌ای خطاب به [...] نمایندۀ ویژۀ دبیرکل سازمان ملل متحد در امور خشونت علیه کودکان [...] بر حملات مسلحانه غیرقانونی [...] و گسترده توسط ایالات متحده و رژیم اسرائیل علیه حاکمیت و تمامیت ارضی جمهوری اسلامی ایران تأکید کرد.»

منبع:  تسنیم،  مورخ 3 مارس سالجاری

 

جالب اینجاست که سفیر ملایان نیز همچون رضا پهلوی و مادرش،   هیچ ابراز تأسفی از کشتار جمعی دانش‌آموزان میناب نکرده!   و جالب‌تر اینکه «الجزیره» برای رد گم کردن، تحقیقات جامعی به عمل آورده تا ثابت کند، کشتار جمعی دانش‌آموزان و کادرآموزشی دبستان میناب توسط آمریکا و اسرائیل،   با هدف «ضربه زدن به نیروی دریائی ایران» صورت گرفته:

 

 «[...] واحد تحقیقات دیجیتال شبکه الجزیره قطر [می‌گوید  این مدرسه مورد تهاجم قرار گرفته] تا نیروهای نظامی ایرانی را در بهت و شوک فرو ببرد.»

منبع:‌ تسنیم،  ‌مورخ 3 مارس سالجاری

 

البته تنها کسی که از چنین وحشیگری‌ای در بهت فرو نرفت رضاپهلوی بود!  ولی این تهاجم وحشیانه با الهام از شیوه‌های شناخته شدة ارتش آلمان نازی صورت گرفته و جز تضعیف روحیة ایرانیان،   از طریق فروبردن کل جامعه در بهت و هراس و خشم و نفرت و ماتم و سوگواری هدف دیگری نداشته!   بی‌دلیل نیست‌که دولت خودفروختة زرشکیان نیز قتل علی روضه خوان را غنیمت شمرده،   40 روز عزای عمومی اعلام کرده!  به این امید که طی این 40 روز،   بمباران‌های کور ارباب آمریکائی‌اش بتواند در صف نیروهای نظامی شکاف بیاندازد،‌  و همچون سال 1357،  ملت ایران را در چارچوب منافع آمریکا به زانو درآورد.   همچنین بی‌دلیل نیست‌که شاه‌الله و مامانش که در ماتم متجاوزان به خاک ایران ـ   سربازان آمریکائی و اسرائیلی ـ  فرورفته‌اند،  ‌ در مورد این کشتار جمعی،  ‌به علامت «رضا» لال شده‌اند.     

 

حکومت ملایان که قرار بود امشب مراسم «تشییع» خادم وفادار آمریکا و اسرائیل ـ  علی خامنه‌ای ـ  را برگزار کند،  به ناچار این مراسم را به تعویق انداخت باشد تا برای «حضور میلیونی مردم ایران» چاره‌ای بیاندیشد:

 

«[...] علت تعویق این مراسم "پیش‌بینی حضور جمعیت میلیونی و برنامه‌ریزی برای آن" عنوان شده»

منبع:  بی‌بی‌سی،  ‌مورخ 4 مارس سالجاری 

 

معلوم نیست «حضور میلیونی» مشکل‌آفرین شده،  یا «عدم حضور میلیونی» در خیابان‌های تهران!   ولی قتل علی خامنه‌ای،   هم حکومت ملایان را چون خر در گل فرو برده،   هم شهبانوی فراری را!              

 

چهار روز پس از تهاجم نظامی آمریکا و چوبدار اسرائیلی‌اش به ایران،   فرح پهلوی را بالای منبر فرستادند تا ضمن بازنشخوار مطالبات اربابانش،   مردم ایران را به اتحاد ـ  بخوانیم ایستادن پشت سر رضا پهلوی ـ  فراخواند.   

 

علیاحضرت فراری که هنگام  واگذاری کشور ایران به اراذل و اوباش «انقلابی» با دمش گردو می‌شکست و 47 سال است به ولگردی و مفتخوری و مفت‌گوئی،  و به ویژه سرازیر کردن اشک تمساح برای قربانیان خیانت دستگاه آریامهر به ملت ایران اشتغال دارد،   کشف کرده که قتل خامنه‌ای برای تغییر حکومت کفایت نمی‌کند و لازم است مردم ایران پیرامون «گذار مسالمت‌آمیز» پشت سر شازده پسرش،  رضا پهلوی متحد شوند:

 

«[...] مرگ یک‌نفر [...]  به معنای پایان نظام نیست؛  ‌آنچه تعیین کننده خواهد بود توانائی مردم  ایران برای متحد شدن در خصوص یک گذار مسالمت‌آمیز [...] به سوی دولتی قانونمدار است که به گفتة‌ او پسرش [...] در حال مهیا کردن آن است.»

منبع:  رادیوفردا،   مورخ 12 اسفندماه سال‌جاری.  

 

 به عبارت دیگر،   جنگ آنقدر باید ادامه یابد،  تا ملت ایران هر آنچه را با جنبش «زن، زندگی ،آزادی» هراشیده،‌  یعنی کودتای سوم اسفند و استقرار دستگاه آخوندنواز و بیگانه پرست پهلوی،   دوباره نوش‌جان کند و سپاسگزار هم باشد!   بله،   اربابان علیاحضرت انتظار داشتند در پی انتشار خبر قتل خامنه‌ای،  «میلیون‌ها ایرانی با شعار جاوید شاه و پهلوی برمی‌گرده» به خیابان‌ها بریزند،   همانطور که پس از فرار پر افتخار  بابای رضا پهلوی به خیابان‌ها ریخته بودند!  ولی اینبار خر باقلا نیاورد،   و گویا امید‌شان ناامید شده،   از اینرو قلادة همة‌ سگ‌های هار و وفادار‌شان را در داخل و خارج مرزها گشوده‌اند تا به «ملت ایران» پارس کنند.   ابتدا غلام سفارت ـ  علی لاریجانی ـ  بساط تداوم جنگ را پهن کرد.   سپس نوبت رسید،   به پامنبری خواندن فرح پهلوی برای عربده‌جوئی لاریجانی، و پس از فرح پهلوی، ‌ شاهد وقوقیة «محمد مخبر» در صدا و سیمای زال‌ممد بودیم. مخبر،‌ ضمن کوفتن بر طبل توخالی «ما ایستاده‌ایم؛  این‌جنگ طولانی خواهد بود و ...»  و خلاصه بازنشخوار عرعرهای روح‌الله خمینی و علی خامنه‌ای و میرحسین موسوی و ملاممد خاتمی وشرکاء،   طی جنگ استعماری با عراق،   در واقع به ملت ایران پارس می‌کند.   جای تعجب ندارد که شعارهای توخالی مخبر،   همچون شیرین‌زبانی‌های فرح پهلوی در سایت فیگارو انعکاس مناسبی یافته:

 

« ایران،  با آمریکا مذاکره نخواهد کرد؛  آمادة ادامة ‌جنگ است»

منبع: ‌ فیگارو،  مورخ 4 مارس 2026

 

دلیل پامنبری خواندن محمد مخبر برای فرح پهلوی این است‌که برخلاف انتظار آمریکا و اسرائیل،  «جمعیت میلیونی» برای رضا پهلوی به خیابان‌ها نریخت!  در نتیجه لازم است این وق‌وق‌های دوصدائی و به ظاهر متخالف را آنقدر ادامه دهند تا ملت ایران به  ناچار میان طاعون و جذام انتخاب‌اش را کرده،   برای نجات از چنگال عفریت جنگ،  به استقبال شخص رضا پهلوی برود!   به استقبال خودفروخته‌ای برود که هم‌صدا با مادرش،  رسماً خواهان تهاجم نظامی یک کشور استعمارگر به خاک ایران شده!   به این ترتیب سازمان سیا و نوچه‌اش موساد که اخیراً به عنوان وکیل مدافع خودخواندة ملت ایران،   از «حق انتخاب ملت ایران» حسابی دفاع می‌کند،   «جذام پهلوی» را به حساب «انتخاب آزاد» به ملت بخت‌برگشته‌ای که از جنگ و سرکوب عاجز شده حقنه خواهند کرد!

 

گفتند که بوده‌ست عدالتگه ساسان

آن روز که ایران

سر تا به سرش،  مملکت علم و هنر بود

 [...]

این منزل دزدان شدن بارگه داد!

بیرون نشد از یاد

[...]

(میرزاده عشقی)

روزنامه‌نگار،   نویسنده،  شاعر، نمایشنامه‌نویس، و مدیر نشریۀ‌ قرن بیستم که در دورۀ نخست‌وزیری رضاخان ـ پس از کودتای آیرون ساید ـ  ترور شد.   

 

       

 

 


یکشنبه، اسفند ۱۰، ۱۴۰۴

دکترین بمب و رفراندوم!

 

 

کازینونژاد،  رئیس جمهور ایالات متحد و بی‌بی،  رئیس ابدمدت دولت اسرائیل،  جهت خروج از بحران‌های داخلی،  و تحمیل بحران‌های اقتصادی،  اجتماعی و فرهنگی برکشورهای منطقه،  و خصوصاً به ارزش گذاردن آخوند جنایت‌کار و سرکوبگر سنگ تمام گذاشتند.  طرح «ذکاوتمندانۀ» ایندو نابعۀ جهان سیاست،   مذاکرات هسته‌ای را به فرصتی طلائی تبدیل کرد برای زمان خریدن و تدارک امکانات کافی جهت تهاجم نظامی به خاک ایران!

 

این تهاجم وحشیانه علاوه بر کشتار جمعی دانش‌آموزان یک دبستان در میناب ـ کشتاری که با خفقان و توجیه و یا تکذیب رسانه‌های غرب توأم شد ـ   زمینة مناسبی جهت عربده‌جوئی گروه‌های جهادی در «فاکستان» و کشمیر و عراق و ... فراهم آورد،  و توانست  کل منطقه را در بحران،  و کشاکش تروریستی و نظامی فرو اندازد،   و از همه مهم‌تر،  صورتک بیمار و فرتوت پاشنه‌آهنی‌ها ـ  علی خامنه‌ای ـ ‌ را در جایگاه والای «شهید جهان اسلام» بنشاند. «جایگاهی» که حتی خمینی هم نتوانسته بود به آن دست یابد!  دردسرتان ندهم؛   رقص و پایکوبی‌ اراذل و اوباش برای قتل علی خامنه‌ای و تهاجم نظامی به خاک ایران،   حکایت مثنوی را اتداعی می‌کند و مرگ فجیع خاتون را،  ‌ به دلیل نادیده گرفتن نقش سرنوشت‌ساز «کدو!»

 

جونم براتون بگه!   اگر علی خامنه‌ای در دادگاهی ذی‌صلاح محاکمه می‌شد،  این خطر وجود داشت که جهانیان در جریان ارتباط اندام‌وار وی با دستگاه حاکمۀ آمریکا و رعایای اروپائی‌اش قرار گیرند؛   پرستیژ  پاشنه‌آهنی‌‌های دوسوی آتلانتیک و دمکراسی‌های‌ حقوق‌بشری‌شان حسابی بر باد می‌رفت!  در صورتی که کشته شدن علی‌خامنه‌ای،  هم از اربابانش تصویر واژگون و ابله‌فریب «مخالفان اسلامگرائی» ارائه می‌دهد،  و هم از  صورتک‌شان علی خامنه‌ای که در مخیلۀ عوام‌الناس تبدیل می‌شود به «اسوۀ مقاومت و ایستادگی در برابر استعمار!»  جایگاهی که «پادشاهان» بیگانه‌پرست و آخوند نواز پهلوی‌ خیلی دوست داشتند اشغال کنند،  هر چند هرگز به آن دست نخواهند یافت!   به ویژه که نایب‌السلطنة فراری و ولیعهد‌اش،  رسماً برای تهاجم نظامی به ایران،  کاسة گدائی به دست‌گرفته‌،   به درگاه ارباب التماس دعا دارند!

 

باری،  در دورانی نه چندان دور،   جنگاوری و نبوغ استراتژیک زمینة پادشاهی را فراهم می‌آورد؛   از آنجمله‌اند نادرشاه افشار و محمدخان فاتح،   بنیانگزار سلسلة قاجار.  در دوران فتحعلی‌شاه بودکه «التماس به درگاه بیگانه» برای مبارزه با کفار روس،  در دستور کار قرار گرفت و به این ترتیب،  بسیاری از سرزمین‌ها را که محمدخان با جنگ به دست آورده بود،  با «فتوی» شیخ بر باد دادند!  سپس انقلاب مشروطه با حمایت بریتانیا و زوج آخوند و اوباش از اهداف اصلی‌اش منحرف شد،   پادشاه ایران را در جایگاه «پادشاه شیعی‌ها» نشاند و ملت ایران را نیز به مشتی شیعی تقلیل داد.

 

در گام بعد شاهد ظهور نوشیعی‌ها در ایران هستیم؛  اسلام «خوب» و مناسب قرن نوزدهم، که همچون دیگر ادیان ابراهیمی نه فقط کاری با مفهوم ملت و ملیت ندارد،  که با این مفاهیم در  ستیز هم قرار می‌گیرد!   خلاصه بگوئیم،  اینان نوعی جهان‌وطنی نوشیعی‌ پایه‌گذاری کردند که همه جا هست،  جز ایران!   نهایت امر،  پیروزی بریتانیا در جنگ جهانی اول،  تیر خلاص را بر پیکر مجروح مشروطه و ایرانیت شلیک کرد؛   پهلوی اول از دستگاه فرمانفرما پای بیرون گذارد و در جایگاه «پادشاه» نشست؛  و دست‌های مهربان‌تر از مادر بریتانیای کبیر نیز مدرنیتۀ مشروطیت را با «مدرنیزاسیون» فوج‌قزاق طاق زد. 

 

همین سیاست بودکه با افتتاح حوزة علمیۀ قم،  ‌ فروپاشانی طبقاتی،  و ترور و سرکوب روشنفکران و نویسندگان مشروطه‌خواه،   آغازگر نخستین موج مهاجرت ایرانیان شد و در آستانة تهاجم ارتش هیتلر به خاک شوروی،   به دستور سفارت انگلستان،  به استقبال مستشاران نظامی دستگاه آلمان نازی در ایران رفت!   

 

همانطورکه شاهد بودیم،  آنزمان که بریتانیا از پیروزی نازی‌ها قطع امید کرد؛  ‌ ارتش آمریکا را با خود به ایران آورد و پس از اخراج پهلوی اول ـ 25 شهریور 1320 ـ   هول‌هولکی پسر وی،   محمدرضا پهلوی را بدون اجازۀ تاج‌گزاری،  و صرفاً به عنوان «حاکم نظامی» بر ملت ایران تحمیل نمود!

 

نخستین گام «سرنوشت‌ساز» دستگاه پهلوی دوم،  خودزنی در دانشگاه تهران بود که در کوتاه مدت زمینه را برای «مسجدسازی» در این مکان علمی فراهم آورد.   دومین گام،  ترور رزم آرا بودکه جهت پایان دادن بر انحصار بریتیش پترولیوم بر منابع نفتی ایران قصد «مذاکره» داشت!  آنهم در شرایطی که پاشنه‌آهنی‌ها توانسته بودند با افتتاح دکان «جبهة ملی» در ایران،  روی خوش‌رقصی‌های محمد مصدق حساب بازکنند!

 

در نتیجه برای نخستین بار در تاریخ معاصر ایران،  ژوکر «رفراندوم» از آستین محمد مصدق بیرون کشیده شد!   بله،  در قانون اساسی ایران و متمم آن رفراندوم پیش‌بینی نشده بود. ولی چون برای محمد مصدق یک دکترای حقوق بین‌الملل از سوئیس ابتیاع کرده بودند،  ایشان کاری به این‌حرف‌ها نداشت،   فرمود «اگر در قانون اساسی رفراندوم پیش بینی نشده،  دلیل نمی‌شود که رفراندوم برگزار نکنیم!»  

 

یک هفته پس از «رفراندوم مصدق» شاهد قیام ملی  ـ کودتای 28 مرداد  1332 ـ  و نابودی مشروعیت «نیم‌بند» پهلوی دوم نیز بودیم!   ایشان به نوبۀ‌ خود در سال 1341 با بساط اصلاحات ارضی  ـ  تبدیل روستائی ایرانی به حاشیه نشین‌شهری ـ  دومین رفراندوم را برگزار کردند و رفراندوم سوم نیز توسط شیخ مهدی بازرگان و تحت نظارت سالیوان و ماشالله قصاب برپا شد.  اینک رضا پهلوی نیز برای خود «مأموریت الهی» قائل شده و می‌خواهد به نوبۀ خود «رفراندوم گزار مسالمت‌آمیز» به راه اندازد! 

 

بهوش باشیم!   با شناخت از بدویت این جماعت،  و بربریت اربابان‌شان به صراحت بگوئیم،   مقصد «گزار مسالمت‌آمیز» هیچ ارتباطی با حاکمیت قانون و دمکراسی در ایران ندارد؛   مبهماتی است از قماش جمهوری ـ  در پوشش جمهوری ایرانی،  جمهوری دمکراتیک، ‌ جمهوری سکولار،  جمهوری فدرال،  و... ـ   و یا سلطنت،  آزادی،  فدرالیسم،  و خلاصه هدف اصلی رضا پهلوی و اربابان یانکی‌اش تحمیل مطالبات پوچ «سیاسی ـ  ایدئولوژیکی» است که محافل سرکوبگر با هدف تحمیق ملت به مطالبات انسانی و تاریخی ایرانیان سنجاق کرده‌اند.   مطالباتی که از دوران انقلاب مشروطه تاکنون همچنان در تعلیق قرار گرفته! 

 

نتیجة تهاجم نظامی به خاک ایران هر چه باشد،  آنچه از اولویت برخوردار خواهد ‌شد،   در هرحال به هیچ عنوان «انتخاب» میان پادشاهی و انواع جمهوری و واژه‌های فریبنده‌ای همچون ‌ آزادی و ... نیست.   پادشاهی می‌تواند استبدادی باشد،   جمهوری نیز به همچنین.   «دکان آزادی» نیز می‌تواند به همان فاجعۀ‌ «بهارآزادی» ملایان منتهی شود.  دمکراسی تنها گزینه‌ای است که  فارغ از نوع حکومت،  در هر حال خارج از چرخة استبداد قرار خواهد گرفت.

 

 

 

 

       


شنبه، اسفند ۰۲، ۱۴۰۴

الگوریتم کودتا!

 

 

صدور حکم زندان برای نرگس محمدی و تاج‌زاده،  آنهم در آستانۀ 47 مین سالگرد کودتای 22 بهمن 1357،  نشاندهندۀ این امر است که محافل‌استعماری قصد دارند ایندو آخوندپرست را نیز همچون میرحسین موسوی،  در جایگاه ابله‌فریب «قربانی استبداد» تثبیت کنند!  اینهمه به این امید واهی که بی‌بی‌سی بالاخره بتواند عکس هر سه،  به ویژه کشتزار تقی رحمانی را در ماه رویت کند!   چرا که ایشان ظاهراً از «علم غیب» نیز برخوردارند و حدوداً سه هفته پیش از درگذشت، یا قتل خسروعلیکردی،   خواهان تحقیقات در این مورد شده بودند:‌

 

‌«[...] این فعال حقوق بشر، ‌ روز 19 مهرماه در شبکة‌ ایکس نوشت 82 وکیل درخواست کرده‌اند تا تمامی مستندات و اطلاعات در سریع‌ترین زمان ممکن در اختیار خانوادة محترم دکتر علیکردی قرار گیرد تا تمامی ابعاد موضوع  با شفافیت کامل و بدون هیچگونه ابهام یا اغماض منتشر شود.»      

منبع‌ : توئیتر رادیو فردا ، مورخ 10 دسامبر 2025 ‌

 

بله تصدیق می‌کنید که ایفای نقش گوسالۀ زرین برای نرگس محمدی برازنده‌تر است؛  چرا که به این ترتیب هم حق و حساب محفل اسلام‌نواز نوبل،‌ وهم «ارزش» شیرین عبادی افزایش خواهد یافت!  همانطور که می‌دانیم شیرین عبادی به جرگۀ اراذلی تعلق دارد که از محکوم کردن تجاوز نظامی به خاک ایران خودداری کرده‌اند.  و به همین دلیل نیز پس از نشست امنیتی مونیخ،  ایشان برای تخلیۀ چاهک فرنچ‌کانکشن، یا بهتر بگوئیم برای بازنشخوار الگوریتم کودتا:  «رضا پهلوی؛  تظاهرات میلیونی؛  انتخابات آزاد تحت نظارت سازمان ملل؛ و ...» ایشان گزینۀ مناسب تشخیص داده شدند!            

 

در آستانة‌ 105مین سالگرد کودتای آیرون‌ساید ـ  سوم اسفندماه 1299 ـ  حکومت ملایان نیز با برگزاری مراسم چهلم با شعارهای «مرگ بر آمریکا و اسرائیل» به جرگۀ خانوادة قربانیان آشوب‌سازی‌های حکومتی و نمایشات مهوع گوسفندالله خارج‌نشین پیوست!  هر چند تعداد  شهدا هنوز نامشخص است،   ولی در داخل و خارج، تبدیل شده‌اند به ابزار بهره‌برداری سیاسی حکومت اوباش و اربابانش!

 

علی روضه‌خوان و پرزیدنت زرشکیان،   در راستای اخبار موثق «تایم و ایران اینترناشنال» به چند هزار قربانی اشاره داشته‌اند.  در حالیکه بی‌بی‌سی و رادیو فردا آمار متفاوتی ارائه می‌دهند. اولی 245 تن،  و دومی هم یکصد نفر از قربانیان را شناسائی کرده!  حال آنکه پس از  صدور حکم دیوانعالی ایالات‌متحد در رد تعرفه‌های گمرکی،  آمار پرزیدنت «کازینو نژاد» به یک‌باره از 30 هزار قربانی نیز فراتر رفت!   

 

به عبارت دیگر «دکان ابهام‌زائی و تحریک افکار عمومی» بسیار پر رونق شده!  و ماجرا به این مختصر هم محدود نمانده؛   انتشار تصاویر و کلیپ‌ سوگواری خانوادة قربانیان نیز اهرم بسیار قدرتمندی است جهت تحریک افکار عمومی و دامن زدن به تأثر و خشم و نفرت!  البته  احساس تاثر برای قربانیان و همدردی با خانواده‌هاشان کاملاً منطقی است،  خصوصاً که این فجایع نتیجۀ عملکرد مجموعة تبهکاری باشد که 47 سال است با گسترش فقر و تحمیل جنگ و بحران و کودتا و آشوب بر جامعة‌ ایران،  شرایطی فراهم آورده تا یک‌بار دیگر ملت ایران را با شعارهای بی‌پایه و اساس در چاه عمیق «رفراندوم و انتخابات آزاد» فرواندازد!

 

تصور کنید همین امروز علی روضه‌خوان سر به نیست شود!   همان شور و هیجان کودکانه   ناشی از «رفتن شاه» بر جامعه حاکم خواهد شد. و اهالی مرز پرگهر نیز با همان خوش‌خیالی و ساده‌انگاری‌های «بهار آزادی» در «رفراندوم» شرکت خواهند کرد و همانطور از «چاله به چاه» خواهند افتاد!   چرا که برگزاری انتخابات و رفراندوم در شرایط بحرانی،   بهترین ابزار برای تحکیم پایه‌های استبداد است!  

 

و با توجه به اینکه حکومت ایران،   همزمان استبدادی است و دست نشاندة استعمار،   برگزاری رفراندوم ـ   به ویژه تحت نظارت سازمان ملل ـ  صرفاً به تحکیم هر چه بیشتر پایه‌های‌های استبداد و استعمار منجر خواهد شد!  اینبار تحت نظارت سازمان ملل،  مشروعیت 99 درصدی برای روسپی‌های جهادی تأمین می‌کنند که تا پایان خورشید هم مو لای درزش نخواهد رفت!   و اما،  فراتر از این مسائل،  سناریوی برگزاری انتخابات هول‌هولکی و پهن کردن بساط مارگیری،  هدف دیگری دنبال می‌کند؛   به حاشیه راندن اصل مطلب،  یعنی انتخاب میان دمکراسی و استبداد!   

 

این مهم برعهدۀ رضا پهلوی و همراهی‌اش با آشوب‌سازی حکومت ملایان و جنجال رسانه‌ای محول شده. باشد تا افکار عمومی  از اصل اساسی، ‌ یعنی انتخاب میان دمکراسی و استبداد منحرف شده،  به سوی «انتخاب میان افراد» سوق داده شود!  گویا مطالبات استعمار چنین ایجاب می‌کند که اهالی مرز پرگهر از «آشتی ملی»،  یعنی از ائتلاف «رضا پهلوی و میرحسین موسوی» حمایت کنند:

 

«[...] حضور موسوی در این ائتلاف به نیروهای نظامی و امنیتی اطمینان می‌دهد [...] مشارکت رضا پهلوی هم به جامعة‌ بین‌الملل اطمینان می‌دهد که بحران‌های منطقه‌ای و برنامة هسته‌ای ایران بازنخواهد گشت.»

منبع:‌  رادیوفردا،‌   پاراگراف اول، 29 بهمن‌ماه 1404 

 

بله اگر یک شارلاتان سرسپردة آمریکا و اسرائیل،   با یک جنایتکار سابقه‌دار و بی‌وطن ائتلاف کنند،   معصومه قمی هم در بلاد غرب «می‌جنگد» تا گوسفند‌الله بتوانند در ایران شعار مرگ بر خامنه‌ای و جاویدشاه سر دهند!  و بی‌خیال طرفداران دمکراسی و مطالبات انسانی ملت ایران!   در این سناریو،  ایرانی می‌باید در شرایطی زندگی کند که همیشه نگران «فردا» باشد،  و نتواند در کشورش سنگ روی سنگ بگذارد! 

 

یادآور شویم در برنامة «پاراگراف اول»،   یک جمهوریخواه و یک «گذارطلب» با یکدیگر گفتگو کرده،   به این نتایج درخشان رسیده‌اند!   پرسوناژ جمهوریخواه،   امیرحسین گنج‌بخش، از تدوین کنندگان استراتژی انتخابات آزاد برای گذار مسالمت آمیز به دمکراسی است و پرسوناژ «گذارطلب»،   فعال سیاسی ساکن آلمان!

 

اولی «اصول و برنامه‌های» رضا پهلوی و میرحسین موسوی را مبنای «عدالت انتقالی و نجات ملی» برشمرده.   حال آنکه شارلاتان و جنایت‌کار،   جز پاسداری از منافع محفلی‌شان هیچ نمی‌شناسند!   محافلی که برای تأمین منافع‌شان همواره از «آخوند شیعی و احکام تحجر اسلام» حمایت کرده‌اند و در برابر دمکراسی و حقوق انسانی ملت ایران ایستاده‌اند.   معلوم نیست آقای گنج‌بخش چگونه می‌تواند هم مدعی دفاع از دمکراسی باشد،  و هم از دشمنان  دمکراسی ـ رضا پهلوی و میرحسین موسوی  ـ  حمایت کند؟!

 

دقیقاً حکایت رضا پهلوی شده که خود را طرفدار دمکراسی جا زده،   ولی در عمل از فاشیسم حمایت می‌کند.   و چرا راه دور برویم؟  این فرد که پس از قتل مهسا امینی خود را طرفدار «جنبش زن،  زندگی،‌ آزادی» جا زده بود،   امروز از تضعیف جایگاه آخوند پدوفیل و  احکام تحجر شیعه رسماً ابراز نگرانی می‌کند؛‌  حامی منافع «ثقتی‌کلاب آنگلوساکسون» شده،  چرا که بدویت اسلام پیوندی ناگسستنی با این محفل دارد!

 

ثقتی کلاب کذا همانطورکه می‌دانیم، ‌105 سال پیش با کودتای سوم اسفند رسماً پای به میدان سیاست کشورمان گذارد تا با فروپاشانی طبقاتی و نابودی بنیادهای سنتی و اوباش پروری،  ایرانی را از کشورش آواره کند!                       

 

از اینرو در پی تخلیة چاهک «فرنچ کانکشن» توسط شیرین عبادی ـ   برندة ‌جایزة صلح نوبل و مبلغ بدویت اسلام ـ  قرار شد همان «میلیون‌ها» ایرانی که در حمایت از رضا پهلوی در خارج مرزها تظاهرات کرده بودند،  با آن «میلیون‌ها» که در داخل کشور رضا پهلوی را صدا می‌زدند هرچه سریعتر دین‌شان را از «ضحاک» پس بگیرند!

 

اینچنین بودکه همزمان با صدور بیانیة دین‌فروشانة رضا پهلوی، چماقدار و چپ‌نما نیز با شعارهای پوچ و «فاقد شعور» دانشگاه‌ها را به آشوب کشاندند تا بتوانند دست‌دردست یکدیگر،   با یک تیر چندین و چند نشان بزنند.   پایه‌های پوپولیسم را تقویت کنند؛  مطالبات انسانی ایرانیان را به حاشیه برانند؛   علاوه بر حفظ پرستیژ برای بدویت اسلام و تحجر و توحش مذهب شیعی،‌   جایگاه دشمن ملت ایران،  یعنی  جایگاه آخوند پدوفیل و برده‌فروش را هم مستحکم کنند،  باشد تا منافع استعمار گسترش یابد:

 

«شاهزاده رضا پهلوی از شیعیان متدین،   ‌اما مخالف ولایت فقیه در ایران، خواست در مبارزه با جمهوری اسلامی در صف مقدم قرار گیرند و نگذارند "جنایات جمهوری اسلامی" به پای مذهب شیعه نوشته شود [...] به اقیانوس ملت ایران بپیوندید و دین خود را از ضحاک و ضحاکیان بازپس گیرید.»

منبع:  رادیو فردا،  ‌مورخ اول اسفندماه 1404   

 

خلاصه معلوم شد چرا سال‌هاست رضا پهلوی،  مثل مرغ حق،   «ضحاک، ‌ضحاک» می‌خواند؛  نگران تضعیف «بدویت اسلام» و منافع آنگلو‌ساکسون‌هاست!  بر اساس تحقیقات گستردۀ شاهزادۀ دانشمند،  «تفکیک جنسیتی،‌  تعدد زوجات، زن ستیزی،  برده‌فروشی،  پدوفیلی،  سنگسار و قصاص و دیگر احکام تحجر دین مبین» توسط همین «ضحاک» پدرسوخته به دین مبین و مامانی اسلام تحمیل شده!   شاید هم رضا پهلوی پیشتر از این مسائل استراتژیک بی‌اطلاع بوده و پس از دیدار با بلشویک‌زادة نئوفاشیست ـ   زلنسکی را می‌گویم  ـ  در مونیخ،  از این «واقعیات تاریخی» آگاه شده.

 

جونم براتون بگه!   دیدار پهلوی و زلنسکی در قهوه‌خانة قنبر مونیخ بسیار سرنوشت‌ساز بود؛ پس از این دیدار تاریخی بود که در آسناتة سالگرد کودتاهای سوم اسفند در ایران و اوکراین  کار  به صدور بیانیة «دین‌تان را از ضحاک پس بگیرید» انجامید!  بی‌خیال سرنوشت کشور،   و مطالبات تاریخی و معوقة‌ ملت ایران!  حال نگاهی بیاندازیم به یک نمونه از منافع آشوب‌سازی حکومتی و صدور فراخوان شاهزاده!

 

روز 18 دی‌ماه سالجاری،   «خدیجه بهمنی» هنگام کمک رسانی به یکی از زخمی‌ها،  مورد اصابت گلوله قرار گرفته،   جان می‌سپارد و قلب و کلیه‌اش هم به سرقت می‌رود:

 

« [در ] ویدئویی که از مراسم چهلم خدیجه (مرضیه) بهمنی [...]منتشر شده، مادر او می‌گوید «قلب و کلیه دخترش را از بدنش خارج کرده‌اند.»

منبع:  رادیوفردا، ‌ مورخ 19 فوریه 2026

 

می‌بینیم که «منافع» صدور فراخوان شاه‌الله برای تظاهرات چه گستره‌ای دارد:  نابودی یک زن جوان هنگام کمک‌رسانی به یک زخمی؛   تحمیل فضای رعب و وحشت بر جامعه؛   تبدیل اوباش،  افراد بی‌مایه و خودفروخته به رهبران جنبش،   و نهایت امر تجارت اوباش با اعضای بدن قربانی!   

 

البته هنوز درصد سهم علی روضه‌خوان و رضا پهلوی از این کسب حلال علنی نشده.   ولی برگزاری مراسم سوگواری حکومت ملایان برای قربانیان جنایاتش،  و اینک صدور فراخوان رسمی رضا پهلوی برای «شیعیان متدین» جهت باز پس گرفتن بدویت و  دین مبین کذا از ضحاک نشان می‌دهد که منافع می‌باید منطقاً «فیفتی ـ فیفتی» باشد!

 

 

 


سه‌شنبه، بهمن ۲۸، ۱۴۰۴

هیتلرک‌های ایران!

 

 بنام خداوند جان و خرد!

 

«خدای ما مهربان و بخشایشگر است،  خدای جهودی آن‌ها قهار و جبار و کین توز است.»    

منبع: صادق هدایت،  رمان «توپ مرواری»  

 

در آستانة «مذاکرات» آمریکا و صورتکش در ژنو،   شبکة خصوصی تلویزیون فرانسه به رضا پهلوی تریبون داد تا رسماً از دخالت نظامی آمریکا در ایران حمایت کند؛   سناتور «لیدی» گراهام که در اسرائیل حضور داشتند،  مطالبات ملت ایران را تعیین فرمودند،  و علی روضه‌خوان را هم بالای منبر فرستادند تا عده‌ای برایش دست بزنند،   باشد تا از خماری شکست کودتا درآید!

 

آورده‌اند که روز 22 بهمن سال‌جاری،   میلیون‌ها نفر در راهپیمائی گرامی‌داشت کودتای محفل «کارتر ـ برژینسکی» شرکت کردند.  روایت می‌کنند که نوادگان ماشالله قصاب و زهرا خانوم با تمثال مبارک پری بلنده و زال ممد و جیمی‌کارتر در مقعد مطهر امام خمینی حضور یافته به ایشان و پیشینان‌شان ادای احترام کردند.   و عجیب اینجاست که آن میلیون‌ها نفری که در مخالفت با حکومت آخوند تظاهرات می‌کردند،   برای این میلیون‌‌ها غلامبچه و صیغه‌ساعتی حکومت،  کوچک‌ترین مزاحمتی فراهم نیاوردند!  مسلماً به احترام کودتای محفل «کارتر ـ برژینسکی» و دین مبین اسلام بوده،   و شاید هم به درخواست «شهید» جفری اپشتین،   مدیر مسئول ویترین سازمان سیا!       

 

وبلاگ امروز را به ظهور «گوسالة دو سر» در نشست امنیتی مونیخ و پیامد‌های نشست مذکور  اختصاص می‌دهیم.  گوسالة کذا همانطور که در وبلأگ «تازی و نازی در ماه» اشاره شد، نمادی است از پیوند کتاب مقدس انگاشته شدة امت مسلمان با دستگاه آلمان نازی و پرچم اسرائیل.   روشن‌تر بگوئیم، گوسالة کذا تجلی عظمت گذشتة بریتانیا است؛   نه در گذشته‌های دور،  که در گذشته‌ای معاصر!

 

گذشته کذا به پیروزی لندن در دو جنگ جهانی ارجاع می‌دهد.   و همانطور در وبلاگ‌های پیشین هم گفتیم،   پیروزی لندن در نخستین جنگ جهانی،  تیرخلاص را بر پیکر نیمه‌جان مشروطه و آرمان‌های مترقی‌اش شلیک کرد؛   به سلطنت قانونی قاجار خاتمه داد و با سازمان دادن به «مهاجرت ایرانیان» از کشورشان،  سناریوی تبدیل ایران به فلسطین را به مورد اجرا در آورد و ... و نهایت امر کودتای 22 بهمن 1357،  این روند استعماری را شتاب مناسبی بخشید.  خلاصه اگر همزمان با نشست امنیتی مونیخ،   میلیون‌ها و یا میلیاردها ایرانی به طرفداری از شاهزاده،  و بر علیه حکومت آخوند تجمع کرده‌اند،  به هیچ عنوان جای تعجب نیست!   همچنین اگر بی‌بی‌سی و رادیوفردا و ایندیپندنت فارسی و ... بر «تعداد کثیر» تظاهرکنندگان در خارج مرزها متمرکز  شده‌اند،  و خبرنگاران‌شان نیز در مصاحبه‌ با رضا پهلوی بر سر «تعداد طرفداران وی در ایران» با یکدیگر چانه می‌زنند،  باز هم جای تعجب ندارد؛  کافی است به وعظ و خطابة صدراعظم آلمان در مونیخ نیم نگاهی بیاندازیم تا اصل مطلب،  یعنی معنا و مفهوم این بساط برای‌مان بیشتر روشن شود!

 

«جونم براتون بگه!»  ‌ در نشست مونیخ،   صدراعظم آلمان فرمودند «اقتصاد ما از روسیه به مراتب قوی‌تر است؛  ارتش آلمان باید قوی‌ترین ارتش اروپا باشد!»  به عبارت دیگر آلمان هم گویا می‌خواهد «عظمت گذشته» ـ  همان دوران نورانی هیتلر «خردمند»  ـ  را بازیابد!  و می‌دانیم که این دوران نورانی با حمایت لندن تحقق یافت و اینک نیز بدون حمایت لندن،‌  آلمان قادر نیست «عظمت گذشته» را بازیابد!

 

به مصداق «آفتاب آمد،  دلیل آفتاب»،   در پی وعظ و خطابۀ صدراعظم آلمان،‌  روسای ستاد ارتش‌های بریتانیا و آلمان بلافاصله «احساس وظیفه» کردند؛   یک مقالة مشترک  قلمی فرموده و توضیح دادند که «آلمان و بریتانیا برای بالاترین رقم افزایش پایدار هزینه‌های دفاعی از زمان جنگ سرد متعهد شده‌اند و این تعهد جنبة‌ اخلاقی دارد و خواست کشورهای دیگر را نیز بازتاب می‌دهد:»

 

«[...]‌ این تلاش یک بُعد اخلاقی دارد؛ تجدید تسلیحات جنگ‌افروزی نیست؛ این اقدام مسئولانه از سوی کشورهائی است که مصمم به محافظت از مردم خود و حفظ صلح هستند.»

منبع:‌ ایسنا، ‌مورخ 16 فوریه 2026، کد خبر: 1404112715947‌

 

همه بدانند که کاهش بودجة بهداشت و آموزش و ... و در مجموع خدمات اجتماعی،  از بُعد «اخلاقی» برخوردار است!   چرا که با توسل به واژۀ مبهم «اخلاق» می‌توان بودجة کشور را در اختیار محافل جنگ‌فروش گذاشت و فقر را  هر چه بیشتر گسترش داد!  گسترش فقر به نوبه خود،   خشونت اجتماعی را گسترش می‌دهد،  و ... و همانطور که جمبول می‌فرمایند،  مسلماً اینچنین است که «کشورها می‌توانند با حفظ صلح از مردم خود محافظت کنند!»   و این است موضع مسئولان بلندپایة نظامی لندن و برلن پیرامون حفظ صلح و حفاظت از مردم!   به عبارت دیگر،  در راه بازیافت عظمت گذشته،   لندن به برتری نظامی آلمان نیازمند است!   و گزک «صلح و امنیت مردم» بهانه‌ای شده برای تحقق همین هدف الهی!

 

اگر به تاریخ معاصر نیم نگاهی بیاندازیم،   به صراحت خواهیم دید که تهاجم به مسکو و به راه انداختن جنگ جهانی نیز در قفای «برتری نظامی آلمان» و فروهشتگی و سرسپردگی حکومت در کشور ایران نهفته بود!   یعنی همان شرایطی که لندن با حمایت از آلمان نازی،  و استقرار پهلوی در ایران فراهم آورد!   حال پس از این مقدمة طولانی می‌توانیم نگاهی بیاندازیم به مصاحبه‌های رضا پهلوی و راهپیمائی‌های برون‌مرزی!

 

راهپیمائی‌ها‌ئی با شعارهای تهاجمی نفرت و مرگ که غربی‌ها،  در راستای سیاست توحش‌پرستی و حماقت نوازی،‌ آن‌ها را مسالمت‌آمیز ارزیابی کرده‌اند،  به راه افتاد،  چرا که کار به کتک‌کاری نکشید!  باری شرکت‌کنندگان در این راهپیمائی‌ها،  به گزارش بوق‌های غرب «بی‌شمار» بودند،  و خصوصاً تمامی گرایش‌های سیاسی نیز حضور داشتند!

 

خلاصه،  پیام بوق‌های فارسی‌زبان غرب این است که طرفداران و حتی مخالفان پهلوی در خارج مرزها،‌   پیرامون مخالفت با حکومت ملایان و خصوصاً رهبری ‌رضا پهلوی با یکدیگر به «اجماع» رسیده بودند!   البته در مونیخ،  مجاهدین و گروه رجوی بر علیه رضا پهلوی شعار می‌دادند،  و در ایالات متحد هم چماقداران صادراتی از قماش علی افشاری خواهان جمهوری سکولار ـ  آنروی سکة جمهوری اسلامی ـ بودند!  دیگر گرایشات سیاسی شناخته‌شده نیز اصولاً در این بساط حضور نداشتند.  

 

در هر حال باید اذعان کنیم که چنین «اجماع» مینیمالیستی،   به مفت هم نمی‌ارزد!   چرا که گرایش‌های سیاسی‌ و وابستگی‌های محفلی شرکت‌کنندگان به هیچ عنوان مشخص نیست!  و در صورت سقوط حکومت ملایان،  این جماعت «مجتمع» همچون گرگ‌گرسنه به جان یکدیگر خواهند افتاد!   و بین خودمان بماند،  بعضی از «هنرمندان مخالف حکومت آخوند»،   از قماش لیلا فروهر،  سر در آخور حکومت آخوند نیز دارند!  و به همین دلیل بود که به محض آغاز بساط 21 آذرماه در مشهد،  از خردجالی که در این شهر به راه افتاد تحت عنوان «خردجال حکومتی» یاد کردیم!

 

حال که به «شیخ‌وشاه» رسیدیم بد نیست به باند رجوی که با شعار «نه شیخ، نه شاه» در شبکة توئیتر حضور دارد،  و کودتای 22 بهمن 1357 را با انقلاب فرانسه در ترادف می‌‌بیند،  چند  نکته را یادآور شویم.   نخست اینکه امپراتوری فرانسه با دستگاه پوشالی پهلوی ترادفی ندارد. دیگر آنکه گروه مجاهدین خلق،   مانند همة گروه‌های اسلام‌گرا در ایران خود فرزند خلف محفل شیخ‌وشاه است.  و «نفی پدر» توسط فرزند،   واقعیت را تغییر نخواهد داد!   و نهایت امر شعار «نه شیخ، نه شاه» به هیچ عنوان نشان طرفداری از دمکراسی و مخالفت با استبداد نیست! حال باند رجوی  را با مواضع مضحک و کودکستانی‌اش رها می‌کنیم و بازمی‌گردیم به تظاهرات طرفداران رضا پهلوی در داخل کشور.   بر اساس گزارش‌های بی‌بی‌سی طی های‌وهوی‌های محافل در داخل مرزها گویا اجماعی حاصل نشده  بود.  از این رو شاهد صحنة‌ دل‌انگیز چانه زنی رضا پهلوی با کسری ناجی بودیم.  

 

مجری می‌گفت،   «شما نتوانستید مخالفان را در ایران متحد کنید»،  رضا پهلوی هم می‌گفت «همه اسم مرا صدا می‌زدند!»   خلاصه مسائل اساسی جامعۀ ایران اهمیت نداشت؛  ‌ دعوا بر سر این بودکه عوام‌الناس اسم چه کسی را صدا می‌زدند!  و طبق معمول،  در شبکه‌های اجتماعی از جمله در شبکة ایکس،  علاوه بر نظرخواهی‌های خررنگ‌کن،  سیل فحش و ناسزا ـ‌  معیار آزادی بیان از منظر شیعی‌ها ـ  نیز روان بود!

 

هتاکی قافلۀ بهائم به خبرنگاری که وظیفة خبرنگاری‌اش را انجام داده بود،   و به سخره گرفتن ایرانی پایان نداشت!  حساب‌های کاربری «یو. ‌اس.آرمی» و «روس آرمی» می‌پرسیدند،  «شما آیندة‌ ایران را با رضا پهلوی می‌خواهید؟!»  به عبارت دیگر،  « ای ایرانی عقب افتاده وکودن! می‌خواهی توسط رضا پهلوی سرکوب شوی؟!»  در این گیرودار بود که خبررسید داس‌الله هم عین خرس گریزلی از خواب زمستانی برخاسته و فریاد می‌زند:  «انقلاب ادامه دارد!»

 

«انقلاب 57 در فریاد مردم علیه غارت و بیداد زنده است»

منبع:  راه توده،  مورخ 21 بهمن‌‌ماه  1404

 

خلاصه داس‌الله موضع‌اش را روشن کرده،   همه بدانندکودتای 22 بهمن ماه 1357 برای استقرار حکومت آخوند جیره‌خوار دربار پهلوی در ایران،   «انقلاب» بوده،  آنهم بر علیه «غارت و بیداد»،  نه جهت تحکیم زنجیرۀ استعماری «شیخ‌و‌شاه» بر گردۀ ایرانیان.   در ضمن همه می‌باید چند دروغ شاخدار دیگر را نیز باور کنند!   نخست اینکه حمایت «حزب  توده» از خردجال سازمان سیا بر علیه دولت شاپور بختیار نشان مخالفت حزب کذا با غارت و بیداد بوده،‌  نه  نشان سر سپردگی‌اش به بلشویک‌ها!   دیگر آنکه تأئید شبه رفراندوم  12 فروردین‌ماه که زنجیرهای استعمار نوین را بر گردن  ملت ایران مستحکم‌تر کرد،   نیز نشان بارزی است از مبارزات بی‌امان حزب توده با امپریالیسم غرب!   البته حمایت از سرکوب زنان و اشغال سفارت آمریکا و گروگان‌گیری هم از الزامات همان «انقلاب» بوده،  و چرا راه دور برویم؟!

 

حمایت حزب کذا از میرحسین موسوی،   جنایت‌کار شناخته شده‌ای که علی خامنه‌ای را دوبار با 99 درصد آراء از صندوق مارگیری بیرون کشید،   و لغو قانون کار به نفع کارفرما؛ ‌قانون حجاب؛  حمایت از ادامة جنگ استعماری و کشتار هزاران زندانیان سیاسی در کارنامه‌اش به ثبت رسیده نیز،  مسلماً نشان مبارزات حزب کذا است با غارت و بیداد!   بله،   اینجا است که به صراحت پیوند اندام‌وار «چپ‌نمائی» و فاشیسم را در ایران مشاهده می‌کنیم. هر دو آرمان‌گرا و فردپرست؛   هر دو مردم‌پرست و شیفتة «حرکت برای حرکت»؛  هر دو بی‌توجه به نتیجه و پیامدهای «حرکت»،  و به ویژه،   هر دو دشمن تفکر‌ و تامل،  و ... و خلاصه بگوئیم،   هر دو کربلائی و مطلق‌گرا!

 

به عنوان مثال رضا پهلوی خواهان تهاجم نظامی آمریکا به ایران است،   و شب گذشته هم طی مصاحبه با شبکة خصوصی TF1فرانسه توضیح می‌داد که «دخالت نظامی آمریکا در ایران برای ایجاد توازن میان مخالفان و طرفداران حکومت لازم است!»    نیازی نیست که بگوئیم پیامدهای  دخالت نظامی آمریکا در ایران،   برای رضا پهلوی و طرفدارانش ـ  چماقداران و چپ‌گرایان در داخل و خارج مرزها ـ  هیچ اهمیتی ندارد.   خواست این جماعت سبک شدن وزنة طرفداران مسلح حکومت به نفع مخالفان است!   همان شرایطی که به کودتا و سرنگونی دولت شاپور بختیار و صدارت شیخ مهدی بازرگان منجر شد!

 

با این تفاوت که اینک دولت اوباش در ایران حاکم است و در صورت ساقط شدن با اوباش دیگری جایگزین خواهد شد،   در نتیجه شاهد تکرار همان شیوة‌ شیخ مهدی بازرگان خواهیم بود. یعنی  برگزاری هول‌هولکی «رفراندوم» و به راه انداختن بساط مارگیری با «صندوق رأی»،  با هدفی مشخص:  کسب «مشروعیت فراگیر» برای حکومت دست‌نشانده‌ای که  قرار  است اینبار رسماً با اسلحۀ ارتش آمریکا جانشین حکومت آخوند شود.   و همانطورکه پیشتر گفتیم این مشروعیت ابزاری خواهد بود برای سرکوب فراگیر ایرانیان در تقابل با استبداد و منافع استعمار!   دردسرتان ندهم،   راه رضا پهلوی،  همان «راه به چاه» است؛   منتهی «چاهی»  به مراتب عمیق‌تر از چاه قبلی!

 

و برای دریافت نمایه‌ای از عمق چاه،  کافی است به بیانات گهربار سناتور گراهام در مورد «خواست مردم ایران» نیز نیم نگاهی بیاندازیم!   سناتور گراهام که به اسرائیل مشرف شده و  مسلماً حسابی سر مبارک را به «دیوار خدعه» سائیده‌اند،   با یک چرخش زبان از مطالبات انسانی ایرانیان فاکتور گرفته و می‌فرمایند:

 

«[...] مردم خوب ایران می‌خواهند کشورشان را پس بگیرند و نمی‌خواهند نگران این باشند که دخترانشان که بدون چادر و روسری سوار اتوبوس شدند کشته شوند[...]»

 منبع:‌  بی‌بی‌سی،  مورخ  16 فوریه 2026

 

بله برای یانکی جماعت،‌  کار و مسکن و آموزش و بهداشت و امنیت و رفاه و آزادی بیان و ... و خلاصه «زندگی انسانی» از سر ایرانی زیاد است!   ایرانی فقط می‌خواهد دخترش که بدون روسری سوار اتوبوس شده، کشته نشود!   از اینرو به محض اینکه آنحضرت از خاک پاک اسرائیل «خواست مردم ایران» را مشخص کردند،   علی روضه خوان هم بالای منبر پریده،  خودش را با پرسوناژ بی‌بی‌گوزکی حسین،   و توافق حقوقی، ‌ را نیز با «بیعت» در ترادف می‌گذارد و ... و برای گوسفند‌الله توضیح می‌دهد که «سلاح‌هائی وجود داردکه می‌تواند ناو جنگی آمریکا را به قعر دریا بفرستد!»   گوسفندالله هم برای رهبرش نعرة «حیدر، حیدر» سر ‌داد،  بدون اینکه بداند وجود چنین سلاح‌هائی از بدیهیات است!   هر چند مسلم است چنین سلاحی در دسترس علی‌ روضه‌خوان نیست!    باری پس از توضیح واضحات،  علی روضه خوان سریعاً پای به صحرای کربلا گذارده و می‌گوید،   «ما شهید داده‌ایم؛  ما عزاداریم!»

 

«[...] ما عزاداریم به خاطر خون‌هائی که ریخته شد!»

منبع: ‌رادیو فردا،   مورخ 17 فوریه 2026

 

معلوم نیست علی روضه خوان به خون بی‌بی‌گوزکی صحرای کربلا اشاره دارد،  یا به خون قربانیان آشوب‌هائی که در راه پیروزی کودتای اربابان آمریکائی‌اش در ایران به راه انداخت!   در هرحال تفاوتی نمی‌کند،  عزاداری و روضه و زوزه و تظاهرات برای این جماعت «فضیلت» شمرده می‌شود؛   دروغ‌گوئی و مبهم بافی و گزافه‌گوئی و دشمنی با ایرانی و دمکراسی، «سلاح مومنان» است!   

 

از اینرو رضا پهلوی و گروه رجوی و چماقداران صادراتی حکومت،  دست در دست یکدیگر به مثله کردن «ایران،  ‌جمهور و دمکراسی» مشغول شده‌اند.   رضا پهلوی «ایران دمکراتیک» می‌طلبد؛  گروه رجوی «جمهوری دمکراتیک» می‌خواهد،  و چماقداران صادراتی حکومت هم بر طبل «جمهوری سکولار و جمهوری ایرانی» می‌کوبند!

 

به مناسبت123مین سالگرد تولد «صادق هدایت»،   مغضوب دستگاه پهلوی،‌  منفور ملایان و داس‌الله،  و قربانی بریتیش پترولیوم.